این نوشته جدید نیست. مال ۱۴ سال قبل است - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 20:50
به نام حقمن زندگیم را گم کرده ام ، خواب گردی میکنم ، عذاب وجدان میگیرم ، ساعتها سنتورمیزنم چندساعتی سی دی زبان انگلیسی وbbc prime گوش میدهم ازسررفع تکلیف وبرای دل خوشی مادر،برای دکترانمیخوانم تا به
ایران... - تاریخ: 1398/10/16 ساعت: 19:01
ایران اسم خواهر من است...همزاد من...جمع نقیضین، اندکی مدرن تا حدودی سنتی، موجود ارزشمندی که نمیتواند خودش را خوب پرزنت کند، شرمگین و دست پاچه، سرگردان میان دو قطب افسردگی و مانیا، با شجره نامه و رزومه ای پر و پیمان ولی غمگین. با بغضی در گلو...مهربان، مهربان، مهرباندل نازکخودش هم نمی داند چه می خواهد...
کدام کودکی.... - تاریخ: 1398/10/16 ساعت: 19:01
کاش جای دیگری به دنیا امده بودمکدام بچه ای تمام کودکیش را در مزار شهدا طی کرده است؟شانه های نحیف کدام کودکی تاب بار عذاب وجدان پدر داشتن و خوشبختی بین بچه های شهید را داشته استکدام بچه ای به جای بچگی
کج خلقی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:24
نمیدونم بقیه ادمها هم همین طورند؟ یا من کمی تا قسمتی اختلال خلق دارم.دیشب؛ بدون هیچ دلیلی، بی نهایت بی انگیزه و بیزار و بی حال بودم.از ساعت هشت شب رفتم تو رختخواب و تا صبح حسرت و سوال رفتن و مهاجرت رو در افکار و کابوس هاشون تکرار کردمصبح خسته و کوفته و اخمو و ملول بیدار شدمولی امروز علیرغم دهها دلیل...
اعظم طالقانی - تاریخ: 1398/8/13 ساعت: 8:36
اعظم طالقانی هم رفت.همه جا بود. در کتاب مهین محتاج خانم چادری سرخ و سفیدی بود که بچه معلول داشت. در کتاب های بلقیس سلیمان بود. در خاطرات محمد منتظری انجا که نگذاشت تنهایی به تظاهرت برود حضور داشت. بین
سرگیجه - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 7:51
فردا جلسه مجمع عمومی داریم.از صبح ساعت ۸ تا ساعت ۴ بی وقفه می دوم و کار میکنم بی هیچ استراحتی.آدم اگر کار داشته باشد و نیمچه احترام و آرامش و حقوق عادی، باید خوشحال باشد.مگر خوشحالی بایدی است؟وقتی اینقدر می دوم در پایان روز احساس سرگیجه و تهوع و دل زدگی دارم. شاید زیاده روی میکنم.باید تمرکز کنمروی ر...
کسی نیست - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 7:51
هیچکس نیست...نه اینجانه بیرون..دور و برم را حداقل صد تا آدم گرفته اند که حداقل بیست تایشان دعوی نزدیکی و صمیمیت دارندولی وقتی دلم میخواهد با یکی یک دل سیر درددل کنم هیچکس نیست.هیچکس نیست که بی خیال قض
خانه تسکین است - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 6:37
چهارشنبه له بودم. دو ماه و نیم است که از صبح زود تا ۵ عصر بی وقفه و با انرژی میخوانم و مینویسم و بحث میکنم و سعی میکنم کار این و آن را راه بیندازم و جلوی اقدامات غیرقانونی و تندروی ها را بگیرم. دو ماه
در من سه آدم اند. - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 6:37
در من سه آدمی نفس می کشند یکی زن جوانی آتنا گونه و آرتمیس صفت که مردانه می دود و می جنگند و قصد دارد روی قوه بیان و تسلطش کار کند تا رشد کند و از حاصل زحماتش را درو کند و به خودش افتخار کند و به او ا
من... - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 6:37
کار جدید خیلی چیزها به من اموخته است از دخترک درسخوان شنگول خوش بین و پرحرف فاصله میگیرم و به یک زن میانسال اجتماعی سختکوش تبدیل میشوم باید روزی ده بار به خودم بگویم ۰من ساده و خوش باور نیستم بلکه عاقبت اندیش و زیرکم من ترسو و ضعیف نیستم بلکه شجاع و قوی هستم من پرحرف نیستم بلکه کم گو و گزیده گو هستم...
رشته اعتدال - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 6:37
خاله مرضیه دیشب میگفت حواست باشه مثل مامانت خودت رو پیر نکنی. پیر می کنم. ساعت ۵ عصر است و تازه دارم بر میگردم شرکت. از صبح دویده ام و حالا یه احساس عجیبی بهم می گوید به نظرت زیادی غرق نشدی؟ رشته اعتدال را گمنکردی؟ گم کردم. خسته ام. دلم استراحت می خواهد.
مهربانی - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 6:37
حسین محب اهری تا اخرین لحظه های عمرش می خندید و می رقصید. ما چرا از زندگی لذت نبریم؟ من چرا از لحظه لحظه زندگی لذت نبرم از کجا که بیست و ششم دی ماه سال ۹۸ زنده باشم? .... یک روز که دلم از وضعیت مبتذلم
چه کسی شاد است؟ - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 6:37
به پهنای صورتم اشک می ریزم.این روزها زیاد یواشکی گریه میکنم اما جلوی بقیه نقش آدمهای شاد و امیدوار را بازی می کنم.چه کسی خوشحال است؟آیا مهسا که بچه دومش را به دنیا آورده شاد است؟فکر نکنم در تصور من مه
نقطه سر خط - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 6:37
چرا خوشحال نباشم؟وقتی خدا کمکم کرد و توانستم از اندوه دلبستگی و دلتنگی از یک طرف و شرم طرد شدگی و عدم عزت نفس از دیگر سو رها شوم.تمامش کردم مستقیمپرسیدم که میروی یا بر میگردی وقتی درست جواب نداد و س
اردیبهشت - تاریخ: 1397/2/18 ساعت: 13:00
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس...چه سری است که  در همه این سال&#1
قصه های جدید - تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 2:14
به نام خدا سلام؛     ذهن من هم شده عین فضای خانه که پر شده از سرو صدای سرسام آور سی دی پسر.پرت شده ام بین آدمهایی که یکی شان از من متنفر است، دیگری از من توقع یکی شدن دارد،  آن یکی دوستم دارد، یکی دیگر از من دلخور است و دیگری اصلا مرا و دنیایم را نمی فهمد و  آخری اصلا یادش نمی آید من کی هستم؟آنچه مه...
حرفهای من با خودم - تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 2:14
بنویسم تا فکرم منسجم شودشب. مهمانی. تنها و بدون شوهر و پسرم.  دکتر.مهناز. ندا و آدم باهوشی که دوران لیسانس دهها بار باهاش درگیر شده بودیم.حس من چه بود؟۱_باید میرفتم که برای چهارمین بار درخواست مهناز را رد نکرده باشم و احساس نکند رفیق بی معرفتی هستم.۲_ پسرک خیلی بهتر شده بود ولی نه انقدر که بیماریش ر...
فردا - تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 2:14
هفت دقیقه وقت دارم که بنویسم با اینکه کتابخانه قشنگ نشده، یخچال سرجایش جا نمی شود، خسته ام و کثیف و پریود.کلی کار داریم و فردا هم جشن نوروزی مهد پسر است هم موقع اثاث کشیاما خوشحالم. خوشحالم که مادرم و فردا روز من است.شکرگزارم خدا را که به من اجازه داد طعم ناب مادری را بچشم.خودم را دوست دارم و دلم به...
نمیگذارم - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 20:39
گفت تو مستحق این همه زجر نیستی.گفت شیطانت را بشناس و نگذار آزارت دهدگفت مثل وقتی پسرت را یک ساعت به دیگری می سپاری و پسر وقتی چشمش به تو می افتد، بغضش می ترکد و می پرد توی بغلت تا از دست دیگری نجاتش بدهی.تو هم به من پناه اورده ای تا از دست خودت نجاتت دهم.گفت کاش میتوانستم اما نمی توانم تا خودت نخواه...
خانه از غیر بپرداز - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 20:39
آدم چه بکند که احساس پینوکیو بودن و حماقت نکند و به خاطر سکوتش و عدم اعتراضش هرروز تلخ تر و غرغروتر نشوداز طرف دیگر عذاب وجدان و احساس گناه بابت ناراحتی دیگری هم نداشته باشد.و خود اینکه یک نفر با رفتارهای نامتعادل و غیرقابل اتکایش سهمی به بزرگی هزاران چرا و اما در ذهنت اشغال کرده باشد ایا دلیل خوبی ...

برچسب‌های مرتبط

من اینجا بس دلم تنگ است | من اینجا ریشه در خاکم | من اینجا از نوازش نیز | من اینجا داغونم | من اینجا دلتنگ توام | من اینجام | تمام شديد | تمام شد | تمام شدن نفت | تمام شدم