برای مریم که خوب است و عزیز
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 11:48
خیلی کار دارم. ولی حس میکنم این را بدهکارم به مریم که بنویسم؛1.تسلیم نشدنروبروی من درست پشت همین گلدان دختری نشسته است که در سن سی و هشت سالگی از نظر جسمی به اندازه یک زن پنجاه ساله دردمند است. اما قوی و توانمند و بااراده است. دختری که از بچگی جلوی چشمش عموهایش مادر باردارش را کتک زده اند، پدر روانی...
کاش
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 11:48
ساعت چهارده و بیست دقیقه را نشان می دهد، حالا میتوانم بگویم کارهای اداره را به سروسامان رسانده ام.به حرم امام رضا فکر میکنم.بار اخر که رفتم بهش گفتم تا دفاع نکنم نمی ایم. این سه سالی که نرفته ام همیشه وقتی کم می آوردم، وقتی غصه تلمبار میشد و بغض راه گلویم را می بست، وقتی راه مه آلود بود، دلم پر می ک...
کدام قربانی؟
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 11:48
کمد لباسها را مرتب کنم؟ بالای کمد به دنبال گواهی نامه های دوره هایم بگردم؟ لپ تاپ را روشن کنم و از فصل اول رساله مقاله در بیاورم؟ چه کنم که این لحظه ها زودتر بگذرد. اضطرابها و ناامیدیها را تا جرعه اخر این چند وقت سر کشبده ام. حالا اثری از دلشوره نیست. این چندروز جواب ازمایش حاضر نشده بود. گویی دکتر ...
خدایا
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 11:48
مگه همیشه باید سنگ صبور غصه هایم باشید؟ وقتی هم که می فهمم دکتر گفته بر اساس برداشت اولیه ام فعلا شیمی درمانی لازم نیست، شما باید جزو اولین کسانی باشید که می شنوید. همانطور که من باید جزو اولین کسانی باشم که خبر ارشد قبول شدن مریم، ارامش و موفقیت فرزانه و موفقیت های علمی ستاره را میشنوم. ما باید به ...
حرم
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 11:48
بچه که بودیم روی سنگفرشهای حرم بازی میکردیم و بعد که حوصله مون سر میرفت تازه نگاه میکردیم به قیافه شاگردا و همکارای مامان، خانم هاشمی همیشه موقع دعای کمیل مثل ابر بهار گریه میکرد، مامان میگفت خانم هاشمی خیلی مومنه. همیشه با خودم فکر میکردم من که هیچوقت موقع دعا و روضه گریه نکردم لابد مومن نیستم.اما ...
اضطراب
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 11:48
مینویسم تا تمرکز بگیرم؛ با اینکه از کودکی به اجبار مادر در تمام گروههای نمایش و دکلمه های صبحگاه حضور فعال داشتم و بارها در جمع، به خوبی مقاله و کنفرانس ارائه داده ام و از همه مهمتر سابقه یک ترم تدریس موفقیت امیز به بچه های شر و شیطان دانشگاه ازاد را دارم، ولی وقتی گفتند اقای دکتر گفته یک روز در آذر...
این روزها
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 11:48
این روزها دارم تمرین میکنم وقتی حالم بد است، خیلی حرف نزنم. وقتی دلشوره در خانه دلم لانه کرده، به این و آن گیر ندهم. وقتی تلخم با دقت به دیگران خیره نشوم که عیب ها و زشتی هایشان را حلاجی کنم. وقتی نمیدانم دردم چیست فلسفه نبافم وقتی خوش بین نیستم ادای آدمهای مهربان را در نیاورم. وقتی ادم خوبی نیستم ن...
از همه جا
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 3:06
خانم فالگیر گفت چند سالت است؟-34 - سنی هم نداری، ماشالا، خیلی جوانی با خنده گفتم؛ - چرا این طوری می گویید؟ قرار است بمیرم! -نه قهوه ات پاشید، وقتی پای یک تهمت بزرگ در میان باشد. این طور می شود. چرا این قدر پشت سرت حرف و حدیث است!! - پشت سر من؟ حرف و حدیث؟ محال است. این تیکه را نوشتم نه برای اینکه هی...
مادر خودت باش
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 3:06
ایمیل ها را نشانش دادم،گفت تو چه حسی داری؟ گفتم شرم، عذاب وجدان، حس میکنم رنجاندمش ناراحتش کردم. حق ناشناسی کردم. گفت من از لحنش ابدا حس نمی کنم دلخور شده باشد. ------- نیم ساعت بعد صندلی بازی شروع شد. انگار کردم مادرم نشسته روی صندلی روبرویی و من این طرف اول با غصه اما کم کم با خشم دلخوریهایم را که...
ادم
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:08
آدم موجود غریبیه. بعضی وقتها ملوس، معصوم، مظلوم و مهربانه. اینقدر که هرکس می بیندش دلش می خواهد دستی به سرش بکشه و حمایتش کنه و خودش هم کلسیونی از همه حامی ها جمع می کنه. بعضی وقتها تصمیم می گیره و از خدا کمک می خواد و قوی میشه قوی، جنگجو، عاقل، جدی و رک. اگرچه شبها کابوس می بینه، با وجود اینکه استخ...
این هفته
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:08
ده دقیقه تا دوازده نیمه شب مانده و فردا هفته جدید شروع میشه هفته جدید با کلی کار اداره و یه لایحه دفاعیه سخت. با کار لذت بخش داوری مقالات با وظیفه خودخواسته تموم کردن مقاله کودک ازاری با پیگیریهای الزامی برای گرفتن گواهینامه موقت دکترا. با عروسی علیرضا پسر داییم که بیست و شش سال قبل من و اون و همزاد...
من و قهوهو صندلی و کتاب
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:08
میشه. باور کن میشه. تجربه کردم که میگم. این شبها خیلی بد میخوابم و خسته و له از خواب بیدار میشم. در شرکت تند تند نامه و لایحه مینویسم ساعت دو ونیم با عجله مبرم دنبال پسرو میارمش خونه و غذا میپزم و... طفلک اذیتی ندارد اما من خیلی خسته ام م زنگ میزند که دیرتر از همیشه می اید و من ناگهان حس میکنم چقدر ...
ف در ارایشگاه!
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:08
عروسی خر است. ساعتها معطل شدن در ارایشگاه مزخرفترین کار دنیاست.امروز عروسی علیرضاست. دیشب امدیم شهرمان. صبح خسته و له رفتیم ارایشگاه برای رنگ مو و کم کم هم باید برویم برای ارایش و شینیون!و بقیه مسخره بازیها! حالم از این همه اتلاف وقت بد می شود. واقعا بد میشود. امروز اتفاق جالبی افتاد. ارایشگاه که بو...
ماجرای من و منشی ها
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:08
من نمیدونم همه اینقدر با منشی جماعت درگیرند یا فقط من؟ اگه یه روزی اومد که من تونستم روی این منشی های وقیح پررو و دریده رو کم کنم، اون روز روز پیروزی من ارزشهای اسلام و انقلاب است!! فکر کنم یه دوره اموزشی نیاز دارم تا از پس اینا بربیام. تو شرایطی که شدیدا نیاز به مدرک دکترام دارم تا بتونم برای هیات ...
از فردا
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:53
از فردا، من به تو، به تو دخترک وابسته ناتوان قول میدهم از فردا، بزرگت میکنم. از فردا حال خوبت را خواهم ساخت.از فردا کلید شادی و ارزشمندیت را از دست دیگران خواهم گرفت. از فردا آزادی، آزاد و مسئول
باغ را
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:53
باغ را خوب گشته ام اما باز فکر می کنم کسی لابه لای درختان پنهان است این خیال دل انگیز است و زیبا حتی اگر کسی لا به لای درختان پنهان نباشد. رسول یونان
مهمان ناخوانده
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:53
معاون مهد با چهره ای که حتی اندکی پشیمانی در آن نمی دیدی جلو آمد و کلی مقدمه چینی کرد و صغری کبری چید و رطب و یابس به هم بافت که بگوید علیرغم تاکیدهای ما پسرک را برای دومین بار متوالی کلاس هوش هشتگانه نفرستاده اند و اشتباها فرستاده اند جشن تولد! فقط دلم را خوش میکرد که کلاس جبرانی برایش میگذارند و م...
همه چیز خوب است اما...
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:53
همه دوستت دارند، تحسینت می کنند، میگویند خیلی با تو راحتند و تو چقدر شکل آنهایی. اینجا بین این ادمها مهربانی، خوشگلی، بامزه ای، فرهیخته ای.(م) مهربان است و با ملاحظه، هوایت را دارد و آشکارا به داشتن همسری چون تو افتخار می کند. پسرت از شادی قهقهه می زند و با بچه ها بازی میکند وهمه چقدر این پسرک آرام ...
بلند شو
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:53
خوب آره، صد البته که حال آدم بد می شود. هرکس دیگری هم بود حالش بد میشد و دچار احساسات آشفته ساز میشد. اما دخترم، خوشگلم، عزیزم، فدای گریه های دردناک و غمگینت شوم، فرق آدمها و عیار قوت روح ادمها همین جاها روشن می شود. یکی می نشیند کنج خانه وکز می کند. یکی سنگینیش را با خودش حمل می کند و خسته و بی حوص...
ادم
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:53
آدم موجود غریبیه. بعضی وقتها ملوس، معصوم، مظلوم و مهربانه. اینقدر که هرکس می بیندش دلش می خواهد دستی به سرش بکشه و حمایتش کنه و خودش هم کلسیونی از همه حامی ها جمع می کنه. بعضی وقتها تصمیم می گیره و از خدا کمک می خواد و قوی میشه قوی، جنگجو، عاقل، جدی و رک. اگرچه شبها کابوس می بینه، با وجود اینکه استخ...